روز پنجشنبه تولد رژینا و رادین کوچولوهای دوست بابایی بود...با اینکه بابا سفر بود و نتونست بیاد ولی عمو رستم و خاله نیلوفر گفتن که ما حتما بریم...من و نادیا جون هم دوتایی با هم رفتیم تولد
.توی حیاط خونه رو تزیین کرده بودن و صندلی چیده بودن...هوا یکم سرد بود ولی نادیا اعتراض نکرد...این دفعه برای تولد دوستای مهد و مربی مهد رو دعوت کرده بودن...نادیا جون هم که طبق معمول شام نخورد
و شب هم ساعت حدود ١١ برگشتیم خونه...

گهنبار دماوند.......اگه دوست دارین بخونین 
روز جمعه ٢٧ اَردیبهشت....گهنبار کوه دماوند.....مادر شوهرم بلیط گرفت که با هم بریم ...صبح ساعت ٧:٣٠ عمو مازیار و ممس دولت اومدن دنبالمون تا بریم تهرانپارس(رستم باغ) که سوار اتوبوس بشیم و بریم به سمت کوه دماوند...ما هم رفتیم و سوار اتوبوس شدیم و راه افتادیم...فکر میکنم حدود ٣:٣٠ تا ٤ ساعت راه بود.....وقتی رسیدیم گهنبار شروع شده بود و همه ی همکیشان دور موبدان و سفره گهنبار جمع شده بودن و اوستا میخواندن...عمه اینا هم با اتوبوسهای میدان سلماس اومده بودن و نادیا رفت پیش نگین و سر سفره نشستن...
هموطن های مسلمان هم برای دیدن این مراسم اومده بودن.....بعد از پایان اوستا لُرک پخش کردن و میوه های سر سفره بین مردم تقسیم شدن...بعدش هم دور هم جمع شدیم و در دامنه کوه رقص و آواز شروع شد....بعدش هم نهار خوردیم و توی دامنه کوه قدم زدیم...طبیعت خیلی زیبایی بود...قله کوه دماوند هم مثل همیشه استوار همه چیز رو نظاره میکرد...ساعت ٤ هم همگی آماده رفتن شدیم و برگشتیم خونه...خیلی خوش گذشت همه آشناها رو دیدیم و خدا رو شکر سعادت شرکت در این مراسم رو داشتیم....

درباره داستان کوه دماوند (کوه ملی ایران)در ادامه مطلب بخوانید....
بدو بیا دنبالم❤...
موضوع :
سلام به همه دوستای گلم
...من اومدم تا چند تا عکس از نادیا جون و نلیا جون توی اتاقشون بزارم....خدا رو شکر حال نادیا بهتر شده ,نلیا هم حساسیت داشت و دکتر براش شربت و اسپری داد...و الان حس میکنم بهتر شده...واسه همینم تونستم ازشون عکس بگیرم
بابایی هم امروز جمعه 20 اردیبهشت...واسه بار سوم با تور رفت سفر تا 2 هفته دیگه...
حالا بیاین بریم ادامه مطلب
بدو بیا دنبالم❤...
موضوع :
سلام .سلام...
ما برگشتیم
دیگه اسباب کشی و چیدن خونه جدید تموم شده...نادیا جون خیلی اتاق جدیدش رو دوست داره
نلیا جون هم دوست داره همش تو حیاط بازی کنه
...
گاهی هم میرن تو حیاط مامانی که بزرگتره و دوچرخه و ماشین و اسکوتر بازی میکنن
چیدن اتاق نادیا و نلیا هم با کمک نادیا تموم شده....
فقط مونده یکم جا بیافتیم و عادت کنیم چی کجاست...
فقط نادیا و نلیا سرما خوردن و سرفه های بدی هم میکنن
دکتر بردمشون ولی خوب نشدن حالا قراره ببریمشون مطب دکتر خودشون....هر وقت حالشون خوب شد و تونستم چند تا عکس از فرشته هام و خونه جدیدمون میگیرم و میزارم...

فعلا بای بای
موضوع :
سلام.
..اومدم بگم ما بازم دوباره قراره اسباب کشی کنیم....تو این حدود 5 سالی ازدواج کردیم این پنجمین خونه ای هست که داریم بهش اسباب کشی میکنیم
...
دوستای عزیزم اگه نتونستم تو این مدت بیام بهتون سر بزنم ببخشید....
البته این خونه جدیدمون چسبیده به خونه مامانی و حیاطمون به حیاط مامانی در هم داره
...
حساااابی درگیریم چون اینبار باید خونه جدید رو بازسازی هم بکنیم که البته از حدود 1 ماه پیش شروع کردیم و دیگه داره تموم میشه فقط رنگش مونده
...
بابا با تور رفته
و من هم درگیر جمع کردن وسایل هستم 
.و چند روز دیگه هم باید خونه ی جدید رو تمیز کنم تا بتونیم اثاث بیاریم داخلش
...
نادیا و نلیا هم خوب هستن و با هم مشغولن
...نادیا جون دلش میخواد بره مهد ولی گزاشتیم واسه بعد نقل مکان که دیگه خونمون میاد نزدیک مهد...
نادیا عاشق اینه که یه چیزی بندازه دور خودش و بگه من عروسم
..
.....نلیا هم عاشق اینکه خودشو با رژ لب و ماژیک آرایش کنه
......
نلیای عزیزم که حسااااااابی شیرین هم شده و من خیلیییییی عاشقشم
...بعضی وقتا صورتشو میگیرم و هزاااااااارتا بوسش میکنم
...

نلیا جونم چند تا کلمه تازه یاد گرفته...
آپ : آب
هاپو : هاپو
جوجهَ : جوجه
ما : میخوام
بابا: بای بای
وقتی کار بدی میکنه یا چیزی رو میندازه میگه اوخ![]()
وقتی کار میکنه واسه خودش دست میزنه و میگه آپَعین.
.(آفرین)
و اینکه پاهاشو نشون میده و میگه دَ(دست) و وقتی میگم پوُِِ(پا) کلی باهام کل کل میکنه و میخنده
..
اینم از شیرین عسل من
....که هزار ماشالا خیییییلی باهوشه و هر چی میگم متوجه میشه
...

![]()

![]()
موضوع :
جشن فروردینگان
جشن فَروَردینگان یا فروردگ یکی از جشنهای ماهانهٔ زرتشتی است. روز برگزاری جشن فروردینگان نوزدهم فروردین ماه است.
فرودگ یا فروردینگان جشنی است برای یادبود درگذشتگان و از آنجا که در دین زردشتی، آیینهای سوگواری به اشکالی که میشناسیم، وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار میشود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت میدهند.
در جشن فروردینگان (فرودگ)، زرتشتیان سر مزار درگذشتگان خود میروند و برای خشنودی روانها عود و کندر آتش میزنند، و بوهای خوش بر آتش مینهند، گل و گیاه و میوه و لرک (میوه های خشک و خام؛ پسته، بادام، فندق، برگه هلو، سنجد، کشمش ، انجیر خشک، خرما، توت) بر سر مزار پس از اوستا خواندن پخش ميكنند.
خانوادههایی که از یک سال پیش تاکنون درگذشتهای داشتهاند، سفرهای در آرامگاه میگسترانند و بر آن عکسی از درگذشته به همراه روشنایی، سبزه، آب و خوراکیهای سنتی میگذارند و موبد بر آنها اوستا میخواند و پس از خواندن اوستا، که در واقع تبرک می شود، بين مردم تقسيم می کنند و نیز از آشنایان و کسانی که به آنان سر میزنند، پذیرایی میکنند.
پ.ن....
صبح ساعت 9 ماماني و ناديا با هم رفتن معبد تا با اتوبوسهايي كه براي رفتن به آرامگاه گزاشته بودن,برن آرامگاه...اونجا آش و سيرگ و لرك و ... پخش شد و ناديا جون هم با ممس دولت اونجا گشتن و بعدش هم ساعت 4 با اتوبوسهاي برگشت اومدن خونه...
موضوع :
امسال 13بدر بابايي پيشمون نبود و اين روز رو با مسافرا توي غار عليصدر بود...ما هم مثل اكثر سالها واسه اين روز رفتيم كوشك با ماماني و خاله و بامس و خودم و ناديا و نليا جون....ساعت 12 رسيديم و اونجا آش رشته كه برده بوديم خورديم ...جمعيت هنوز تقريبا كم بود ولي كم كم مردم اومدن و تا ساعت 4 اينا ديگه شلوغ شد.... ناديا جون كه حسابي با هر كسي تو هر سني بود جور ميشد و بازي ميكرد
...نليا هم واسه خودش ميگشت
...منم با خاله ميگشتم دور باغ و ماماني هم دوستاشو ديد و با هم بودن.....
وقتي هم كه شب شد گروه موسيقي اعلام كردن و رقص شروع شد
و جوونا همه رفتيم واسه رقص جاي بابايي هم حسابي سبز بود
و من با خاله و دوستاش رقصيدم
...
امسال ناديا جون با ممس دولت هم جور شده بود و دستشو ميگرفت و دور كوشك راه ميرفتن....و هم آخر شبم كه شد همه با هم برگشتيم خونه....
اينم از 13بدر امسال
....
نتونستم عكس با حجاب بگيرم كه بتونم بزارم اينجا
اين يكي هم اميدوارم بمونه

اونم نليا جونه كه داره ميره دنبال ماماني...

اينجام نليا توي نيسان در حال رفتن به كوشك...

موضوع :
٦ فروردین زادروز اشوزرتشت پیامبر آریایی
زرتشت نخستین آموزگاری است که راستی و آرامش را برای ما به ارمغان آورده است، هنگامی که از زرتشت سخن می گوییم نه به آن دلیل که اورا به عنوان نخستین پیامبر جهان ستوده اند به آن می بالیم بلکه ما از زرتشت به عنوان بخش بزرگی از فرهنگ ایران یاد می کنیم .
![]()
....این روز بزرگ رو در سالن مارکار تهران پارس جشن گرفتند...
به مناسبت زادروز اشوزرتشت خونه مادر شوهر نهار دعوت بودیم رفتیم اونجا عمه و شوهر عمه و نگین هم بودن ...نهار رو آماده کردیم و خوردیم و بعد از اون هم رفتیم خونه مامانی و حدود ساعت 5 حرکت کردیم به سوی تهرانپارس...خاله جون و چند نفر دیگه اجرای برنامه اوستا خوانی داشتن....نادیا هم کمی توی سالن موند و بعدش به زمین بازی رفت و اونجا با بچه ها تاب و سرسره بازی کرد...و مم و بابا هم نلیا رو توی حیاط میگردوندیم...و بعد هم وقت آش خیرات شد و ما هم آش گرفتیم و خوردیم و بعدشم که جشن تموم شد برگشتیم به خونه....
عکس در ادامه مطلب...
بدو بیا دنبالم❤...
موضوع :
دوستان عزیزم توی این پست عکسهایی که تو این چند روز گرفتم رو میزارم....

راستی میخواستم بگم که این چند روز دوستان همیشگی وبلاگم کم پیدا شدن...ایشالا هر جا که هستین بهتون خوش بگذره...ولی من ترسیدم اگه دیر به دیر پست بزارم یادم بره چی به چی بوده واسه همین پست ها رو پشت سر هم میزارم و کنار عنوانشون مینویسم (جدید).....دوستای گلم امیدوارم همه پست های جدیدم رو بخونین و واسه همشون هم نظر بزارین
....راستی توی چندتاشون هم از آیینمون توی نوروز واستون نوشتم که مگه دوست داشتین بخونین....

راستی روز 12 فروردین بابای دخملام با تور مسافرایی که از هند اومدن رفت ایران گردی ...و بعد 2 هفته میاد 2 روز میمونه و دوباره میره تا 2 هفته دیگه ....و بعد 10 روز میمونه و بازم میره تا 2 هفته بعدش
توی این مدت ما میریم پیش مامانم و بعد از تور دومی که میاد دوباره قراره اسباب کشی کنیم ولی ایندفعه میریم درست خونه بقلی مامانی...آخ جووووووون .خونه جدیدمون یه در به حیاط مامانی داره و دیگه همیشه پیش مامانی هستیم...هورررا![]()
بدو بیا دنبالم❤...
موضوع :
1 فروردین![]()
طبق آیین در دینمون و طبق هر سال,روز 1 فروردین ما برای (جا سبز باد) به خانه نرگس رفتیم. جا سبز باد آیینی هست که در اون همکیشان روز 1 فروزدین به سالن خانه نرگس میروند که در اونجا خانواده هایی که در سال قبل(91)عزیزی رو از دست دادند جمع هستند ومردم برای اونها سال جدید رو سالی بدون اندوه و خوب آرزو میکنن و جای اون عزیز از دست رفته رو سبز میکنن (ما اصولا هر کسی که در جمعی به هر دلیلی نباشه میگیم جاشون سبزه) و خلاصه بعد ار اون دیدار جمعی در اون روز تا پسین(نیمروز) خانه کسی نمیریم...
حدود ساعت 5:30 هم به خانه ممس دولت(مادر شوهر) رفتیمو اونجا دیدنی کردیم .
2 فروردین![]()
![]()
برای روز 2 فروردین هم مراسمی داریم که به اون مراسم (دیدار) میگیم....که اکثر همکیشان در تهران و یا حتی خارج از کشور که برای سال نو به ایران برگشتن در این روز به سالن خسروی میان و طبق سنت اصلی که داریم, اول از همه دم درب سالن آیینه و گلاب میشن و وارد سالن میشن, اونجا با هم دیدار تازه میکنن شیرینی میخورن و صحبت میکنن ,میرقصن و هر موقع دیدارشون تمام شد به خونه برمیگردن...این مراسم در اکثر شهر های زرتشتی نشین ایران انجام میشه و همکیشان اون شهر به سالن های مخصوص زرتشتیان میرن....
بعد از برگشتن از سالن هم به عید دیدنی های دیگمون رسیدیم...
چند تا عکس هم دارم که میزارم...حتما ببینید :)
بدو بیا دنبالم❤...
موضوع :
چهار شنبه سوری
سه شنبه شب از صبح رفتیم خونه مامانی...اونجا آش رشته پختیم و تا شب موندیم شب هم دوستای بابایی و بامس اومدن و آتیش روشن کردیم و کلی ترقه بازی کردیم و دور هم رقصیدیم و شعر خوندیم و نادیا جون هم واسمون شعر چهارشنبه سوری خوند...آخرای شب هم آش خوردیم و برگشتیم خونه...
سال ١٣٩٢![]()
از صبح بیدار شدیم کارای موندمون رو کردیم و واسه تحویل سال آماده شدیم بابایی رفت و برای خودمون و ممس و بامس سبزه و ماهی خرید و آورد ...لحظه تحویل سال هو کانال ٣ رو نگاه کردیم چون انگاری کانالای خودمون بهتر از ماهواره تحویل سال و اعلام میکنن بعد هم تلفن بازی شروع شد که البته خط ما کمی مشکل داشت و نشد به همه زنگ بزنیم..
بعد از تلفن بازی آماده شدیم رفتیم طبقه پایین خونه ممس و بامس(مادر بزرگ و پدر بزرگم) بعد بامس آماده شد و باهامون اومد خونه اون یکی مادربزرگم(ممس دولت) بعد ایشون هم آماده شد و با هم رفتیم دم خونه مامانی (مامانم) بعد مامانی و خاله هم آماده شدن و با هم رفتیم زیارت شاه ورهرام ایزد(نیایشگاه)...اونجا هم حســـــــــــــــــابی شلوغ بود و همکیشای عزیز واسه زیارت اومده بودن...
بعد از اون هم رفتیم خونه مامانی و اونجا عید دیدنی کردیم و شام خوردیم و برگشتیم خونه....
این بود روز اول سال ١٣٩٢....٣٠ اسفند
( سال کبیسه)
عکس ها در ادامه....
بدو بیا دنبالم❤...
موضوع :

[Glitterfy.com - *Glitter Words*]


**





