Sister Images
Comment Graphics
❤نادیا و نلیا تمام هستی ما❤

❤نادیا و نلیا تمام هستی ما❤

...♫♫♫...هُمَت.هوخت.هَوَرِشت...♫♫♫...

(◕‿◕✿) نادیا و نلیا عشق مامان و بابا (◕‿◕)

 اهورای پاک نگهدارشان باش

 

 

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست     تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه    تو زیباترین آرزوی منی

برام هیچ حسی شبیه تو نیست    کنار تو درگیر آرامشم

 همین از تمام جهان کافیه     همین که کنارت نفس میکشم!

 

دو فرشته از آسمون    شدن مهمون تو خونمون

آهای خدای مهربون   همیشه پیششون بمون

http://girlygifs.com/wp-content/uploads/2011/04/blueroses.gif  http://girlygifs.com/wp-content/uploads/2011/04/blueroses.gif

 

[ سه شنبه 2 ارديبهشت 1393 ] [ 16:02 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
جزیره کیش ۲

قسمت دوم....

خب اومدم تا ادامه سفرمون رو یادداشت کنم...روز دومی که توی جزیره بودیم و و روز چهارم سفرمونمحبت...

۹ دی ...صبح زود از خواب بیدار شدیم بعد از صبحانه راه افتادیم...اول به ساحل مرجان رفتیم که خیلی زیبا بود...بعد هوس کردیم از فرصت استفاده کنیم و دوباره بریم موتور سواری...رفتیم به همون اسکله تفریحی که روز قبل هم رفته بودیم و ۲تا موتور کرایه کردیم ولی اینبار مدت طولانی تر...راه افتادیم و از خط سبز به راهمون ادامه دادیم از ساحل ها گذشتیم و به جاده ساحلی رسیدیم و البته بین راه هم ایستادیم عکس گرفتیم و مناظر رو تماشا کردیم..همینطور رفتیم یه قسمتی از ساحل که پر بود از صدف و مرجانهای قشنگ که چندتاشون رو برداشتیم... زیباحدود دو ساعت توی راه بودیم و سوار بر موتور..:-)  تا اینکه شارژ موتورامون داشت تموم میشد ، که تصمیم گرفتیم برگردیم ...خلاصه با سرعت لاکپشت برگشتیم ، و البته بلیط پارک دلفین هم داشتیم و باید به اونجا میرسیدیم...:-D  موتور رو تحویل دادیم و  برای نهار رفتیم ، توتی فروتی که همونجا تو ساحل بودزبان...

بعد که دیدیم کمی وقت داریم ، رفتیم خونه و لباسامون رو عوض کردیم و تو این مدت هم بابا نریمان توی ماشین استراحت کرد....بعد سوار شدیم  و  به راه افتادیم وقتی رسیدیم .مردم دیگه که اکثرا با تور اومده بودن ،ما هم  مثل همه منتظر شروع سانس و باز شدن درها شدیم و تو این مدت از محوطه بیرونی چند تا عکس گرفتیم...

وقتی وارد شدیم اولین و عاقلانه ترین کارمون این بود که از این ماشینای کوچولو برای نلیا خانوم کرایه کردیم  تا بتونیم آرامش داشته باشیم:-) راضی...جالب بود که اونجا توی هر قسمتی عکاس بود و به زوووور میخواستن از مردم عکس بگیرن که آخر سر هم همون عکسها رو بیست تومن میفروختن.دلخور..

خلاصه از باغ پرندگان عبور کردیم که البته بابایی گفت باغ پرندگان اصفهان قشنگتر بوده...ولی واسه من فلامینگو ها خیلی زیبا بودن..زیبا

..بعدش از راهروی خزنگان دیدن کردیم که در قسمتی یه مار و یه ایگوانا رو دست کسانی دوست داشتن میدادن و ازشون عکس میگرفن...نادیا مار رو دوست داشت و اونو دستش گرفت ولی نزاشتم ازش عکس بگیرم و بار دون نلیا نشست و ایگوانا رو دستش گرفت و نادیا هم کنارش ایستاد و ازشون عکس گرفتن و گفتیم تا برامون چاپش کنن...بغل

. بعد از اون رفتیم به کلاسیک شو که همون سیرک هست که نلیا یه مقدار ناآرومی کرد و بهانه گرفت و خلاصه اونم گذشت...برنامه بعدی دلفین شو بود که برای بار اول جالب و قشگ بود...و نادیا و نلیا خیلی دوست داشتن...در آخر هم به آکواریوم آب شور رفتیم که اونجا کوسه ها سفره ماهی ها و لاکپشت ها قشنگ بودن...

بعد هم عکس چاپ شده رو گرفتیم و رفتیم ، برای شام هم رفتیم ایوان مروارید، شاممون تیکه های مختلف گوشت بود که خودمون  کبابشون میکردیم...جالب بود ولی نمی ارزید..

بعد از اون هم رفتیم خونه و خوابیدیم...

...


دنباله پست
[ شنبه 4 بهمن 1393 ] [ 14:55 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
جزیره کیش، دی ماه 93

قسمت اول

تصمیم گرفتیم به جزیره کیش سفر کنیم.اونم از راه زمینی و با ماشین خودمونزیبا...این اولین سفر خانوادگی مون بود که فقط خودمون چهارتایی رفتیمچشمک...

 

روز ۶ دی ،صبح زود راه افتادیم...به سمت شیراز رفتیم ،شب به شیراز رسیدیم و تو پذیرشگاه شیراز موندیم....روز ۷ دی ،صبح زود راه افتادیم به سمت بندر چارک...حدود ساعت ۲ ظهر رسیدیم اونجا و دریای خلیج فارس رو دیدیم،واقعا قشنگ و آبی رنگ بود،،، بعد از انجام دادن کارهای کاپوتاژ و لندیگراف، نهار خوردیم و بچه ها کنار دریا بازی کردن تا ساعت حدود ۵عصر که رفتیم سوار ماشین شدیم و با ماشین رفتیم توی کشتی...از کشتی پیاده شدیم و رفتیم داخل اتاقک کارکنان کشتی ، اولین غروب دریای جنوب رو از توی کشتی دیدیم و بعد از اون کشتی راه افتاد...حدودا دو ساعت و نیم توی راه بودیم....هوا تاریک شده بود و چیزی از دریا معلوم نبود برای همین توی اتاق نشستیم تا برسیم...خلاصه بعد از کلی شیطونی کردن بچه ها رسیدیم به جزیره....سوار ماشین شدیم از کشتی بیرون اومدیم...کارهای ورود رو انجام دادیم و بعدش هم به آقایی زنگ زدیم که اومد و خونه نشونمون داد... آپارتمانی شبی ۱۷۰تومن اجاره کردیم...و شب رو اونجا خوابیدیم...

 

صبح که شد ، زود از خواب بیدار شدیم و صبحانه خوردیم و آماده شدیم بریم بیرون و توی جزیره گشت بزنیم...

 

اول به اسکله تفریحی رفتیم...عجب دریای قشنگ و تمیزی داره کیش....بچه ها لب ساحل بازی کردن و ما هم نشستیم توی آلاچیق و چایی و قلیون...بعد از اون رفتیم قایق گرفتیم و به ماهی ها غذا دادیم و اونها هم دور کشتی جمع میشدن و از نونی که براشون ریختیم میخوردن  بعد از قایق سواری ، رفتیم و موتور اجاره کردیم و از مسیر دوچرخه سواری یا همون خط سبز از لب دریا رفتیم و توی خیابون ها هم رفتیم...برای من که تا حالا موتور توی خیابون نبرده بودم خییییلی خاص و جالب بود، بچه ها هم که با باباشون سوار یه موتور دیگه بودن

.بعد از اون برای نهار رفتیم به مجموعه رستورانهای پشت بازار مروارید «ایوان مروارید» اونجا نهار خوردیم و بعدش هم گشت زنان به سمت غروب کیش یا همون کشتی یونانی رفتیم....توی راه در اطراف و توی یکی از میدانها چند تا آهو دیدیم که آزاد بودن که خیلی جالب و زیبا بود...

 

قبل از غروب رسیدیم ، اسب سواری و شتر سواری کردیم..عکاسی که اونجا بود هم ازمون عکس یادگاری گرفت و همون شب برامون آورد جایی که مستقر بودیم...غروب کیش رو هم دیدیم که واقعا قشنگ بود...

 

بعدش راه افتادیم و به هایپر مارکت رفتیم و برای فردای اون روز بلیط پارک دلفین ها رو گرفتیم....همینطور از هایپر مارکت و بازار چینی ها دیدن کردیم و برای شام دوباره رفتیم به یکی دیگه از رستورانهای ایوان مروارید...

 

و بعدش هم رفتیم خونه...بچه ها که خوابشون برد ما هم رفتیم توی کوچه قدم زدیم تا عکسی که با کشتی یونانی انداختیم رو برامون بیارن....بعدش هم لالا

لبخند

 


دنباله پست
[ دوشنبه 29 دی 1393 ] [ 15:44 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
شب چله

امسال شب چله، مامانی ، ممس و عمه و خونواده دایی آرمین رو دعوت کرد ، البته چون خونش کوچیک بود و ما هم حدود بیست نفر بودیم همه اومدن خونه ما«خونه خیابون ویلا» همگی دور هم جمع بودیم و خیلی خوش گذشت. تا ساعت ۱۲:۳۰مهمون داشتیم، بعد شنا دخملیا رفتین لالا و دایی آرمین هم بعد از اینکه خونواده شو رسوند خونه با خاله دیناز برگشت پیش ما و تا ساعت ۲صبح با هم بودیم...

 

زمستون قشنگ و شاد و خاطره انگیز برای همه آرزو دارم...قلب

 


دنباله پست
[ چهارشنبه 3 دی 1393 ] [ 11:18 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
سرزمین عجایب

جمعه تصمیم گرفتیم بریم سرزمین عجایب....نلیا عکس پارسال خودش رو با آدم عروسکی پوش و سبز رنگ اونجا میدید و هر رووووز سر ما رو میخورد و میگفت . میخوام برم پیش سبزی...عمه و نگین هم باهامون اومدن....

 

و بالاخره نلیا به سبزی رسید....

 


دنباله پست
[ چهارشنبه 19 آذر 1393 ] [ 14:33 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
تولد ۳ سالگی نلیا جوووون

نلیای عزیزم شمع ۳ سالگیش رو فوت کرد و وارد ۴سال شد....هوووورررراااا

تولد قشنگت رو توی  خونه گرفتیم....دوستای مهد کودک رو دعوت کردیم و همینطور خواهر و برادر دایی آرمین....و عمو بهرام که از هند اومده بود و همون شب هم پرواز داشت...

خیلی خوب بود و کلی بهتون خوش گذشت...

عکسها تو ادامه مطلب

شکلک تولدت مبارک

 


دنباله پست
[ سه شنبه 11 آذر 1393 ] [ 14:30 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
شمال،سری دوم

مهر ماه.....این بار تصمیم گرفتیم با عمو آرمین و مامان و باباش بریم شمال...به چمستان و محمود آباد رفتیم هم برای گردش و هم دیدن ویلاهای اونجا...

ایندفعه خیلی عالی بود چون نلیا و نادیا  جفتشون باهامون بودن....

 


دنباله پست
[ سه شنبه 11 آذر 1393 ] [ 14:10 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
شمال.شهریور 93

عمو آرمین که از امریکا اومد تصمیم گرفتیم بریم شمال با پسر دایی های بابا و خانواده هاشون البته ما نلیا رو نبردیم چون ترسیدیم اونجا بهانه گیری کنه...ببخشید دخملیخجالت

روز اول ظهر رسیدیم انزلی و مثل همیشه رفتیم مجتمع صدف...توی دریا کلی شنا کردیم و  شام هم جوجه درست کردیم و توی حیاط مجتمع جای مخصوص غدا خوردن و رو به دریا داره که رفتیم اونجا...

صبح بعد راه افتادیم به سمت آستارا یه اونجا ساعت حدو 4به یه پارک جنگلی رفتیم  و ساعت طرفای 6:30 اینا که خواستیم راه بیافتیم هوا تاریک شد ما هم سه تا ماشین بودیم و توی پارک گم شدیم حدود 2 ساعت تو تاریکی مطلق رانندگی کردیم یه بار جاده رو اشتباه رفتیم و جاده اصلی رو رد کردیم  و دوباره برگشتیم  و ب علت ناهموار بودمن زمین جنگلی اونجا سرعت خیلی کمی هم داشتیم ...خلاصه راه رو پیدا کردیم و موقع خروج نگهبان گفت 10 دقیقه دیرتر میومدین داشتم میرفتم...خلاصه تجربه ترسناک و هیجان انگیزی بود ...شب هم  به خونه کرایه ای  رفتیم و اونجا بودیم .

روز بعدش هم رفتیم گردنه حیران و تله کابین حیران. اونجا هم خیلی خوب بود با اینکه بار سوم بود ولی خیلی قشنگ بود..آش دوغ و بلال هم که نمیشه نخورد....

نلیا جونم جات حساااابی سبز بود


دنباله پست
[ سه شنبه 11 آذر 1393 ] [ 13:07 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
سلام با تاخییییر...

سلام دوستای عزیزم.زیبا....

ممنون از همتون که تو این مدت بهم سر میزدید.بوس..منم امروز اراده کردم و اومدم اینجا....دلم براتون تنگ شد و عکس فرشته هاتونو اومدم دیدم...واااای بعد یه مدت که ندیدمشون چقدر بزرگ شدنشون مشخصه.بغل....

خب فک میکنم از ماه امرداد نیومدم اینجا...یعنی حدود 4 ماه

شکر خدا تو این مدت همه چی روبراه بود...عمو ارمین (دوست بچگیای بابا) از امریکا اومد و حدود 2 ماه و نیم ایران بود...کلی باهم شمال و این ور و اونور رفتیم.....

نادیا و نلیا جون هم دیگه خانوم شدن....تو مهد نادیا کلاس آمادگی و نلیا کلاس هورشت هست....نلیا تازه رفت تو 4 سال ولی هنوزم انگشت میخوره و به پتوی کوچولوش وابستس...

 

 

 


دنباله پست
[ سه شنبه 11 آذر 1393 ] [ 11:11 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]

 

دخملای نازم مامان تنبلتون اومد پست بزاره ... ..میخوام یه کوچولو از اتفاقا تو مدتی که نبودم رو بگم....اول اینکه تو تیر ماه ۹۳ خاله دیناز نامزد کرد.... دیناز و آرمین جان نامزدیتون مبارک...بعد از اون همگی رفتیم میبد مزرعه کلانتر برای مراسم پنجی ...هر جمعه هم که مثل هر سال میریم کوشک و استخرش  ...عکس از نادیا و نلیا جون در مزرا

 

[ يکشنبه 5 مرداد 1393 ] [ 1:49 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
۱۰تیر...جشن تیرگان

مبارک باد آیین پیشینیان...سرلوح و سنبل ایرانیان...جام جم از بزم آرش گرفته تا قبله زرتشت...از عدالت کوروش گرفته تا سخاوت داریوش....این است شکوه آریایی....جشن تیرگان خجسته باد

 

دوستان عزیزم ...جشن تیرگان بر شما گرامی باد

 

 

[ سه شنبه 10 تير 1393 ] [ 14:19 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 22 صفحه بعد