نلیا جان 8 ماهه شد...
دختر نازم نلیا امروز در 19 تیر 1390 در ساعت 9:35 دقیقه صبح ...8 ماهه شد . چقدر زود گذشتن... روزهای اول تولدت...اون 5 روز اول زندگیت که با هم تو بیمارستان موندیم ...همون روزایی که صبحها و شبهاش من با تموم دردی که داشتم با صدای گریه هر نوزادی به خیال اینکه شاید کوچولوی من باشه از اون سر بیمارستان به اتاق نوزاد ها میرفتم و میدیدم تو توی خواب نازی... اونقدر ریز بودی که میترسیدم بهت دست بزنم...پرستارا با یه دست میگرفتنت و من همش دلهره داشتم که یه وقت نندازنت...عشق من تو خیلی تنبل بودی و همش خواب بودی... شاید باورت نشه ولی حتی وقتی حمومت میکردن هم خواب بودی و بیدار نمیشدی و دکتر به کف پاهای نازت تلنگر م...








