فرشته زمستونی ما نادیافرشته زمستونی ما نادیا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❤نادیا و نلیا تمام هستی ما❤

نانا و نٍ نا

نلیا جونم این روزا خیلی شیطون شده مخصوصا از وقتی موهاشو زدیم بدترم شده مخصوصا موقع عکس انداختن اصلا اجازه نمیده... یا به دوربین نگاه نمیکنه و زیرزیرکی میخنده و یا شکلک در میاره که نتونم عکس بگیرم... نادیا رو دَ دَ صدا میکنه و وقتی میخواد اسمشو بگه نانا صداش میزنه... اسم خودشم میگه: نِ نا نلیا جونم خیل خوب حرف نمیزنه..یه چیزایی میگه ولی اکثرا به زبون خودش صحبت میکنه. بر عکس نادیا جون که تو ١ سال و ٧ ماهگی زبون خودمون رو قشنگ حرف میزد و فارسی رو هم داشت یاد میگرفت....کلی شعر و بازی بلد بود... حالا چندتا عکس.... انگار تو این عکس جفتشون مثل پسرها شدن....   اینم از خانوم هاپو...
7 آبان 1392

نلیا کوچولو غلت زد......

   نوشته شده در :جمعه   ٢٥ آذر ٩٠ الان ساعت ١٢ شبه... نیم ساعت پیش نلیا جونم وقتی داشت گریه میکرد غلت زد..........آفرین جیگرم.... نادیا هم پرید سرش و خواست بوسش کنه ولی نذاشتم آخه سرما خورده... نلیا دیروز هم میخواست بغلته ولی تا نصفه بیشتر نیومد...ولی الان رو شکم خوابیده بود که خودش برگشت به پشت.....عشق منه این دخمل... منم ذوقیدم اومدم اینجا تا اینو بنویسم....... اینم عکس تلاش چند روز پیشش برای غلت زدنه که نصفه موند...   راستی چند روزی هم میشه که عسلکم میتونه گردنشو چند ثانیه بلند کنه و بچرخونه... ...
4 آبان 1392

چند تا از شعر هایی که نادیا جونم میخونه.....

نوشته شده در: آذر سال 1390   اینا چند تا دونه از شعراییه که نادیا ی عزیزم میخونه....   پیشیه که بازیگوشه    زنگ میزنه به موشه بدون حرف با موشی   فوت میکنه تو گوشی موشه خودش میدونه  این کارا کار اونه بهش میگه آی پیشی  چرا مزاحم میشی اگه هاپو بدونه......     هاپ هاپ برات میخونه                                                 &...
4 آبان 1392