فرشته زمستونی ما نادیافرشته زمستونی ما نادیا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❤نادیا و نلیا تمام هستی ما❤

آخرين هاي سال91 (چند تا دیگه عکس اضافه شد)

روز درختكاري....15 اسفند روز درختكاري هست.ناديا جون همراه بچه هاي مهد روز 16 اسفند به آدريان رفتن و اونجا نهال كاشتن و بهشون يه گلدون گل خوشكل هم هديه دادن  ... روز پنجشنبه صبح كه از خواب بيدار شديم متوجه شديم كه ننه سرما دوباره به شهرمون برگشته و با خودش كلي برف آورده....ناديا جون خيلي خوشحال شد و همش از پنجره بيرون رو نگاه ميكرد و روز جمعه وقتي كه داشتيم به خونه عمميرفتيم تا ناديا با نگين بازي بكنه,توي راه بابايي ماشين رو نگه داشت و من و ناديا رفتيم توي يه پارك و يكم برف بازي كرديم ... و حالا يكم از نليا بگم:نليا جونم از عسل هم شيرين تر شده...و غير از 7 تا دندوني كه داشت 3تاي ديگه هم داره در مياره.شيطونياش خيلي زياد شده كلما...
22 اسفند 1391

هدیه روز مادر...

چند روز پیش نلیا افتاد زمین و لب بالاییش از داخل یه مقدار پارگی پیدا کرد ...خییییلی غصه خوردم و بردیمش دکتر و مامانم گقت اگه مشکلی نداشته باشه باید بریم زیارت معبد ...بردیمش دکتر و اونم گفت خودش جوش میخوره و چرک خشک کن براش نوشت...بعد از اینکه یه نفس راحت کشیدیم رفتیم معبد برای زیارت و دعا ... اینم نادیا جون تو معبد... خیلی آروم شدم وقتی رفتم زیارت ...مخصوصا که یکی از موبدان هم داخل زیرتگاه بود و نادیا و نلیا رو دعا کرد .......................................................................................................................... مهد کودک نادیا جان... روز ٢٩ بهمن نادیا جون از طرف مهد رفت به تئاتر پارک ...
30 بهمن 1391

جشن مهدكودك...

روز جمعه ٢٠ بهمن1391 برنامه جشن مهدكودك ناديا جان توي سالن خسروي(سالن مخصوص زرتشتيان)برگزار شد ...ناديا و دوستانش چند هفته توي مهد براي جشن تمرين كردند و روز جمعه بچه ها در حضور مردمي كه به سالن اومده بودن برنامشون رو اجرا كردن... من و مادرهاي ديگه هم پشت صحنه بچه ها رو براي اجرا آماده ميكرديم تا روي سن برن... بعد از اينكه ناديا جان هم برنامش تموم شد با دختر عمه نگين كه اون همون تو مهد نادياست لباس فرمشون رو پوشيدن و روي صندليهاي جلوي سن پيش بچه هاي مهد نشستن و برنامه رو تماشا كردن... رقص محلي.رقص گانگام استايل.رقصهاي گروهي شاد.سرود.دكلمه.نمايش.شاهنامه خواني.آموزش  نماد فروهر....ار جمله برنامه ها بود كه توسط بچه هاي 2 ت...
21 بهمن 1391

تولد خاله جون...

   18دی ماه تولد خاله دیناز بود و خاله وارد 18 سال شد ...همه اومدن خونه ما و اونجا کیک تولد خاله رو بریدیم و کادوهاشو بهش دادیم ...   دیناز جون خواهر نازم تولدت مبارک باشه         19دی ماه هم نلیا کوچولومون 14 ماهش تموم شد و وارد 15 ماه شد   نلیا جونم خیییلی شیطون شده و کارای جالبی میکنه   مامان. بابا .بیا و بگیر. هم به زبون خودمون میگه .البته باید کمی دقت کنیم تا متوجه بشیم   با لگوهاش هم خیلی بازی میکنه و دوسشون داره   دختر نازم 14 ماهگیت مبارکت باشه  اینم 2 تاعکس از نلیا و خاله جون   اینجا خودم با دستان توانای...
19 دی 1391

شب چله 1391

شب چله ايرانيان نزديك به ٤ هزار سال است كه شب چله- واپسين شب پاييز، را كه درازترين و تاريك‌ترين شب سال است، تا سپيده‌دم بيدار مي‌مانند، در كنار هم خود را سرگرم مي‌كنند تا اندوه تاريكي و سردي و نبود خورشيد، روحيه‌ي آن‌ها را سست نكند و با به روشني گراييدن آسمان، از بازگشت خورشيد در پي يك شب دراز و سياه و زايش تازه‌ي آن اطمينان بيابند و آن‌گاه لختي بياسايند. ايرانيان باستان (مردمان سراسر ايران‌زمين) روز پس از شب چله(يكم دي‌ماه) را «خور روز» و «ديگان» مي‌خواندند و مي‌آرميدند و تعطيل همگاني بود. «هرمان هيرت»، زبان‌شناس بزرگ آلمان...
5 دی 1391

نلیای شیطونک...

نلیای من این روزا خیییلی شیطون شده و منو هرروز بیشتر عاشق خودش میکنه ... چندتا از شیطونیاش رو مرور میکنیم... ١.عاشق رفت سر سطل آشغاله.....اونقدر که مجبور شدم سطل رو بزارم پشت در تو راه پله ... ٢.عاشق رفتن و خوابیدن رو زمین سرده...میره تو آشپزخونه و جاهایی از خونه که قالی نداره دراز میکشه و تکونم نمیخوره ...یا حتی دیوار که سرد میشه میره بهش میچسبه ... ٣.این مورد به مورد بالا ربط داره ...هونم اینکه همش در فریزر رو باز میکنه و توش وایمیسته و حتی زبونش رو میچسبونه به فریزر و درش تا خنک بشه ... ٤.کابینت ها هم که از دستش امون ندارن .یه ساعت یه بار درشونو باز میکنه و ظرفا رو میریزه بیرون ... ٥.یاد گرفته که در ماشین لباسشویی رو باز کنه ...
22 آذر 1391

دسر درستیدیم D:

سلاااام...بابای دخملا چند روزه تور از هند برده ترکیه و 16 آذر برمیگرده ....منم بالاخره تصمیم گرفتم دسر خورده شیشیه  رو بدرستم و مامانم هم اومده بود پیشم و از اونجایی که نادیا هم خیلی ذوق داشت مشغول شدم .... چند تا طعم ژله رو باز کردم و چون امتحانی بود نصف پاکت رو ریختم و آب رو هم نصف براش ریختم و گزاشتم یخچال ولی بعد یکی دو ساعت دیدم واسه بریدن شله و دوباره از اول بقیه بسته  ژله هارو درست کردم و گزاشتم یخچال این دفعه چون آبشو کمتر ریخنم خوب سفت شد ...بعد بریدمشون و گزاشتم کنار.... واسه ژله پایه هم یه بسته ژله آلوورا رو اول با 1 لیوان آبجوش حل کردم و بعد 1 لیوان شیر ریختم روش ولی نمیدونم چ...
15 آذر 1391

آشتی کنون...

بالاخره بعد از حدود ٤ سال رفتیم خونه مامان بزرگ(مامان بابایی)(ممس دولت)...بعد از اووووون همه ماجراهایی که داشتیم... اون از نزدیک ما و نوه هاشو دید و کلی از دیدن نادیا و نلیا خوشحال شدو اونا هم زود باهاش جور شدن و باهاش بازی کردن.... برای شام هم اونجا موندیم و ساعت١١:٣٠ به خونه برگشتیم.... اینجا تو خونه بودیم و آماده برای رفتن...   اینم از خش و خیر(چشم روشنی)مادر شوهر... ...
3 آذر 1391

خبرهای کوچولو

              1. نلیا جون واکسن 1 سالگیش رو 5 روز بعد از تولدش زد و خدا رو شکر اصلا اذیت نشد...   2. دندونهای نیش نلیای عزیزم تقریبا کامل در اومده ...مبارک باشه عسل من ... 3 . بازم پاییز و زمستون اومدن و کوچولوها تند تند سرما میخورن...حالا هم نوبت نادیا و نلیا شده...اول نادیا جونم سرما خورد و بعدشم نلیا کوچولو نادیا 2 روز نرفت مهد و تو خونه استراحت کرد... ولی بازم خدا رو شکر که در حد سرماخوردگی معمولی بود...   ...
1 آذر 1391

دندانپزشکی...

روز 4 شنبه ١٠ آبان...مامان و بابا نادیا رو به دندونپزشکی بردن تا دکتر دندوناشو چک کنه...و وقتی نوبت نادیا شد خانوم پرستار اومد و نادیا رو برد پیش دکتر و نادیا جون هم خیلی راحت باهاش رفت و در رو هم بستن بعد از چند دقیقه من رو صدا کردن وقی رفتم داخل خانوم دکتر گفت که یکی از دندونای نادیا پوسدگی سطحی داره که بهتره پر بشه بنابراین دندون 5 بالا سمت چپ نادیا رو پر کرد...و جالب اینکه نادیا اصلا تکون نخورد و خیلی خانوم نشسته بود رو یونیت و به حرف خانوم دکتر گوش میداد...                                       &n...
11 آبان 1391