فرشته زمستونی ما نادیافرشته زمستونی ما نادیا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❤نادیا و نلیا تمام هستی ما❤

من برگشتم...:D

سلااام دوستای خوبم....من برگشتم...دیگه نتم راه افتاد از همه دوستایی که تو این مدت بهمون سر میزدن ممنونم....و ببخشید که پیام هاتون رو بدون جواب تایید کردم و نتونستم بیام بهتون سر بزنم امیدوارم همچنان ما رو دنبال کنید ...
24 مرداد 1392

تعطیلات...

تعطیلات این چند روز ما هم خیلی خوب گذشت...روز 13 خرداد با مامانی و خاله و مه مه دولت رفتیم پارک  و تا ساعت11:30 شب اونجا بودیم....14 رفتیم خونه ممس دولت ... .15 خرداد هم از ساعت 12 ظهر با مامانی و خاله و مه مه دولت و عمه رفتیم پارک چیتگر و نهار خوردیم و بعدشم رفتیم دریاچه مصنوعی چیتگر رو دیدیم و درشکه سواری کردیم و بعد واسه شام برگشتیم پارک تا ساعت 9 شب اونجا بودیم بعدشم برگشتیم خونه... پ.ن.... روز شنبه 18خورداد....روز زیارت شاه ورهرام ایزد بود که نادیا و نلیا و من و بابایی رفتیم زیارت...اونجا هم تا ساعت 8:30 موندیم...عروس و داماد هایی که تازه نامزدی یا عروسی کرده بودن هم جعبه شیرینی آوردن پای زیارت...بعد هم با مامانی و خال...
19 خرداد 1392

نادیا و نلیا و اتاق جدید

سلام به همه دوستای گلم ...من اومدم تا چند تا عکس از نادیا جون و نلیا جون توی اتاقشون بزارم....خدا رو شکر حال نادیا بهتر شده ,نلیا هم حساسیت داشت و دکتر براش شربت و اسپری داد...و الان حس میکنم بهتر شده...واسه همینم تونستم ازشون عکس بگیرم بابایی هم امروز جمعه 20 اردیبهشت...واسه بار سوم با تور رفت سفر تا 2 هفته دیگه...                                                حالا بیاین بریم ادامه مطلب   ...
20 ارديبهشت 1392

ما برگشتیــــــــم:)

سلام .سلام... ما برگشتیم دیگه اسباب کشی و چیدن خونه جدید تموم شده...نادیا جون خیلی اتاق جدیدش رو دوست داره نلیا جون هم دوست داره همش تو حیاط بازی کنه ... گاهی هم میرن تو حیاط مامانی که بزرگتره و دوچرخه و ماشین و اسکوتر بازی میکنن چیدن اتاق نادیا و نلیا هم با کمک نادیا تموم شده.... فقط مونده یکم جا بیافتیم و عادت کنیم چی کجاست... فقط نادیا و نلیا سرما خوردن و سرفه های بدی هم میکنن دکتر بردمشون ولی خوب نشدن حالا قراره ببریمشون مطب دکتر خودشون....هر وقت حالشون خوب شد و تونستم چند تا عکس از فرشته هام و خونه جدیدمون میگیرم و میزارم... فعلا بای بای ...
16 ارديبهشت 1392

دوباره اسباب کشی....

سلام. ..اومدم بگم ما بازم دوباره قراره اسباب کشی کنیم....تو این حدود 5 سالی ازدواج کردیم این پنجمین خونه ای هست که داریم بهش اسباب کشی میکنیم ... دوستای عزیزم اگه نتونستم تو این مدت بیام بهتون سر بزنم ببخشید.... البته این خونه جدیدمون چسبیده به خونه مامانی و حیاطمون به حیاط مامانی در هم داره ... حساااابی درگیریم چون اینبار باید خونه جدید رو بازسازی هم بکنیم که البته از حدود 1 ماه پیش شروع کردیم و دیگه داره تموم میشه فقط رنگش مونده ... بابا با تور رفته و من هم درگیر جمع کردن وسایل هستم .و چند روز دیگه هم باید خونه ی جدید رو تمیز کنم تا بتونیم اثاث بیاریم داخلش ... نادیا و نلیا هم خوب هستن و با هم مشغولن ...نادیا...
29 فروردين 1392

13بدر 1392

امسال 13بدر بابايي پيشمون نبود و اين روز رو با مسافرا توي غار عليصدر بود...ما هم مثل اكثر سالها واسه اين روز رفتيم كوشك با ماماني و خاله و بامس و خودم و ناديا و نليا جون....ساعت 12 رسيديم و اونجا آش رشته كه برده بوديم خورديم ...جمعيت هنوز تقريبا كم بود ولي كم كم مردم اومدن و تا ساعت 4 اينا ديگه شلوغ شد.... ناديا جون كه حسابي با هر كسي تو هر سني بود جور ميشد و بازي ميكرد ...نليا هم واسه خودش ميگشت ...منم با خاله ميگشتم دور باغ و ماماني هم دوستاشو ديد و با هم بودن..... وقتي هم كه شب شد گروه موسيقي اعلام كردن و رقص شروع شد و جوونا همه رفتيم واسه رقص جاي بابايي هم حسابي سبز بود و من با خاله و دوستاش رقصيدم ... امسال ناديا جون با...
17 فروردين 1392

چهارشنبه سوری 91.......تحویل سال 92 (جدید)

چهار شنبه سوری سه شنبه شب از صبح رفتیم خونه مامانی...اونجا آش رشته پختیم و تا شب موندیم شب هم دوستای بابایی و بامس اومدن و آتیش روشن کردیم و کلی ترقه بازی کردیم و دور هم رقصیدیم و شعر خوندیم و نادیا جون هم واسمون شعر چهارشنبه سوری خوند...آخرای شب هم آش خوردیم و برگشتیم خونه... سال ١٣٩٢ از صبح بیدار شدیم کارای موندمون رو کردیم و واسه تحویل سال آماده شدیم بابایی رفت و برای خودمون و ممس و بامس سبزه و ماهی خرید و آورد ...لحظه تحویل سال هو کانال ٣ رو نگاه کردیم چون انگاری کانالای خودمون بهتر از ماهواره تحویل سال و اعلام میکنن بعد هم تلفن بازی شروع شد که البته خط ما کمی مشکل داشت و نشد به همه زنگ بزنیم.. بعد از تلفن بازی...
10 فروردين 1392

1 فروردین ...2 فروردین 1392 (جدید)

1 فروردین طبق آیین در دینمون و طبق هر سال,روز 1 فروردین ما برای (جا سبز باد) به خانه نرگس رفتیم. جا سبز باد آیینی هست که در اون همکیشان روز 1 فروزدین به سالن خانه نرگس میروند که در اونجا خانواده هایی که در سال قبل(91)عزیزی رو از دست دادند جمع هستند ومردم برای اونها سال جدید رو سالی بدون اندوه و خوب آرزو میکنن و جای اون عزیز از دست رفته رو سبز میکنن (ما اصولا هر کسی که در جمعی به هر دلیلی نباشه میگیم جاشون سبزه) و خلاصه بعد ار اون دیدار جمعی در اون روز تا پسین(نیمروز) خانه کسی نمیریم... حدود ساعت 5:30 هم به خانه ممس دولت(مادر شوهر) رفتیمو اونجا دیدنی کردیم . 2 فروردین برای روز 2 فروردین هم مراسمی داریم که به...
10 فروردين 1392

یه عالمه عکس....(جدید)

دوستان عزیزم توی این پست عکسهایی که تو این چند روز گرفتم رو میزارم.... راستی میخواستم بگم که این چند روز دوستان همیشگی وبلاگم کم پیدا شدن...ایشالا هر جا که هستین بهتون خوش بگذره...ولی من ترسیدم اگه دیر به دیر پست بزارم یادم بره چی به چی بوده واسه همین پست ها رو پشت سر هم میزارم و کنار عنوانشون مینویسم (جدید).....دوستای گلم امیدوارم همه پست های جدیدم رو بخونین و واسه همشون هم نظر  بزارین ....راستی توی چندتاشون هم از آیینمون توی نوروز واستون نوشتم که مگه دوست داشتین بخونین.... راستی روز 12 فروردین بابای دخملام با تور مسافرایی که از هند اومدن رفت ایران گردی ...و بعد 2 هفته میاد 2 روز میمونه و دوباره میره تا 2 ه...
10 فروردين 1392

جشن پیشواز نوروز مهد

روز سه شنبه 22 اسفند 1391....توی مهد جشن پیشواز نوروز با برنامه و نمایش و بالماسکه و چهارشنبه سوری بود...و به بچه ها خیلی خوش گذشت و منم رفتم تا عکس بگیرم .... روز چهارشنبه هم هدیه های نادیا جون رو دادن که یه تقویم سال 92 و یه گیفت کوچولو بود .... روز پنجشنبه هم جشن عروسی دوست دوران مدرسه بابایی بود که با نادیا جون رفتیم و نلیا هم پیش مامانی موند ....                                                 ...
25 اسفند 1391