شب چله 1390 و نی نی ها ...
این چهارمین شب چله ی نادیا و اولین شب چله ی نلیا بود
صبح که نادیا آماده شد تا بره مهد با خودش یه عروسک هم برد چون مربی ها گفته بودن تو مهد برنامه گزاشتن...نادیا رو باباش برد مهد چون دیر شده بود و ما به سرویس گفتیم نیاد دنبالش...نادیا به مهد رفت و اونجا به لطف نادیا خانوم که هیچ توضیحی نداد نفهمیدم چه خبر بوده... ولی بهشون یه بسته نخود و کشمش به همراه یه فال حافظ و یه کاردستی آدم برفی دادن و نادیا هم عروسکش رو جا گذاشته بود...







قرار شد شب بریم خونه ی مادر بزرگ من مامانی اومد خونمون آماده شدیم و رفتیم خونه ی مامانی چون خاله و بابا جون اونجا بودن اونا رو سوار کردیم و رفتیم خونه ی مامان بزرگ که تنها زندگی میکنه...اونجا میوه و شیرینی و آجیل و هندونه و انار و... خوردیم.که نادیای عزیز محبت کرد و یکدفعه افتاد و نشست تو ظرف میوه...نلیا خانوم هم همچنان خواب بود.و من با هنر تمام خاله دیناز رو به شکل زنای قدیمی در آوردم و کلی عکس هم انداختیم...و در همین بابا جون وبابا نریمان در حال کباب کردن بال ها بودن...وقتی غذا آماده شد و همه شروع به صرف شام کردن نلیا جون لطف کرد و بیدار شد ... شب با صحبت کردن و کمی رقصیدن گذشت...و در آخر هم فال حافظ گرفتیم و فال من و بابا نریمان خیلی درست و عاشقانه در اومد...وساعت حدود ١٢ شب برگشتیم خونه هامون ...
دخترای عزیزم شب چله تون مبارک باشه...

نادیا جونم وقتی از مهد اومد...

الان هم آماده شدیم تا بریم خونه مامان بزرگ...نلیا 42 روز داره

بابایی رو قبل از آماده کردن شام گیر آوردیم تا عکس بندازیم...

اینم خاله جون که با هنر نمایی من این شکلی شده به همراه مامان بزرگ دولت و نلیای عزیزم
هر چی به نادیا اسرار کردیم بیاد تو عکس نیومد چون تو حیاط کباب درست کردن رو نگاه میکرد...



شب چله 1390 و نی نی ها ...
