فرشته ی من...
نادیا خیلی زود نشستن و راه رفتن رو یاد گرفت...اون اصلا چهار دست و پا نرفت.
خیلی زود هم کلمات رو یاد گرفت و به زبون آورد...و شد یه دختر شیرین زبون....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تحویل سال 1388 یعنی اولین سالی که تو با حظورت اون رو خاطره انگیز کردی در روزاول فروردین عسل ما 49 روزه بود...اولین مسافرتش تو 3 ماه و 8 روزگی بود یعنی 10 فروردین 88 که رفتیم یزد و برای زیارت به پیر سبز.هریشت.ستی پیر.نارستانه رفتیم...همراه با مامان و بابا و مامانی و خاله جون...
10 تیر جشن تیرگان بود که به اصرار باباییش رفتیم کوشک ورجاوند...و نادیا 6 ماه و8 روز داشت..
.
عسلم اولین تیرگان بر تو مبارک باشه....





اولین دندون عسلم....روز 23مرداد88 خودشو نشون داد...ما رفته بودیم بیرون و تو ماشین بودیم که نادیا جونم خندید یه مروارید کوچولو تو دهنش پیدا شد...

عاشقم دخترم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


فرشته ی من...
