بستن تبلیغات

جشن تولد نادیا...همراه با عکس...

❤نادیا و نلیا تمام هستی ما❤

...♫♫♫...هُمَت.هوخت.هَوَرِشت...♫♫♫...

(◕‿◕✿) نادیا و نلیا عشق مامان و بابا (◕‿◕)

 

 

 

 گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین / روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

ای تو یزدان، ای تو گرداننده ی مهر و سپر / برترینش کن برایم این زمان و این زمین

عید نوروز بر شما مبارک

 

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست     تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه    تو زیباترین آرزوی منی

برام هیچ حسی شبیه تو نیست    کنار تو درگیر آرامشم

 همین از تمام جهان کافیه     همین که کنارت نفس میکشم!

 

دو فرشته از آسمون    شدن مهمون تو خونمون

آهای خدای مهربون   همیشه پیششون بمون

http://girlygifs.com/wp-content/uploads/2011/04/blueroses.gif  http://girlygifs.com/wp-content/uploads/2011/04/blueroses.gif

 

[ پنجشنبه 29 اسفند 1392 ] [ 9:32 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : ] [ ]
جشن تولد نادیا...همراه با عکس...

 

                                                      برای دیدن عکسها و مطالب به ادامه مطلب بروید...

 


» ادامه مطلب :

یه تولد کوچولو و خودمونی برای نادیا جون گرفتیم...بابایی زنگ زد و گفت مادربزرگ را هم از خونش برای تولد میاره... 

این عکس نادیای 3 ساله و نلیای 2 ماه و 14 روزه

مامانی صبح خونه رو تزیین کرده بود..

من و خاله هم کادو خریده بودیم و کیک رو هم بابایی خرید...وقتی همه اومدن نادیا برامون رقصید البته با بابا جونش چون پای همیشگی برای رقصه..تصوير.کلی عکس انداختیم و من صورت نادیا رو با رنگ مخصوص کمی نقاشی کردم

زیبا  

و بعد از اون به درخواست نادیا جون صورت بابای نادیا و خودم وخاله و بابا جون رو نقاشی کردم....و نادیا خیلی از این کار خوشش اومده بود... 

زیبا  

جالب بود که وسط جشن تولد نادیا هوس کرده بود تا دوباره نی نی بشه چون رفت و توی کریر نلیا خوابید و میگفت:من نی نی ام و ادای گریه کردن در میاورد ز...که ما به این کاراش خیلی خندیدیم .

بعد از همه ی اینا ساعت 10 شب شام خوردیم برای شام بابا جون از بیرون پیتزا گرفته بود..

اینم عکس شام و کیک

و بعد از اون نوبت کادو و کیک رسید...موقع بریدن کیک نادیا کلی با فشفشه و بقیه وسایل حال کرد...

برای بابایی یه ماسک گزاشتیم تا کیک رو بیاره...چراغها رو خاموش کردیم و آهنگ تولد گزاشتیم و کیک نادیا با شمعهای روشن از راه رسید...و نادیا شمع های 3 سالگیش رو فوت کرد و وارد 4 سال شد..

زیبا  

زیبا

     زیبا   

  زیبا

نادیا جون با کمک بابایی کیک رو برید و تا چشمش به کادو ها افتاد رفت سراغشون و همه رو بدون معطلی باز کرد و یه کادو هم به نلیا داد...که یه کتاب پارچه ای بود...

زیبا

 

زیبا 

و ........لحظه ای که بین کادو هاش رنگ انگشتی  رو دید امون نداد...درش رو باز کرد و رنگها رو برداشت و دوید تو اتاقش و شروع به نشون دادن هنراش کرد و رو کمد نقاشی کشید...

زیبا

و من با تلاش فراوون اونو از این کار منصرف کردم و دستاشو شستم...

اینم عکسهای آخر شب نادیا خانوم ما...

و نلیا که خواب رفته بود...

خلاصه شب تولد هم به پایان رسید و کلی خوش گذشت...

.(در ضمن2 تا پست قبلی هم مربوط به تولد گل دختر ماست با یه عالمه عکسای نادیا جون...ازشون دیدن کنین)

[ شنبه 4 آبان 1392 ] [ 16:02 ] [ ...مامان نیلوفر... ] [موضوع : تولد های نادیا جان] [ ]